دخترم؟....هرگز !




بعد از ظهر یکشنبه است. دراز کشیده بودم و چرت می‌زدم. دستگاه هم روشن بود و برنامه فارسی رادیو فرانسه پخش می‌شد (بهترین همدم برای چرت بعد از ظهر! امتحان کنید یک بار).
در همان عالم خواب و بیداری، اون آخرای برنامه، شنیدم که گوینده، خبر ِ مرگ دکتر بزرگ محمودی (شوهر سابق بتی محمودی) را اعلام کرد که ظاهراً دیروز صبح در بیمارستانی در تهران بر اثر بیماری کلیوی در سن هفتاد سالگی در گذشته است. بدون اینکه "هرگز" دخترش را از زمان جدایی از بتی محمودی دیده باشد.
دلم گرفت. چند سال پیش رپرتاژی در تلویزیون آرته از او و سفرها و تلاشهای ناموفقش برای دیدار مجدد دخترک پخش شد. جالب بود و زاویه جدیدی برای نگاه به موضوع باز می‌کرد. صرف‌نظر از آن رمان پرفروش و آن فیلم کذا و داستانهای مطرح شده و شایعه‌ها و حتی حقایق موجود، و گذشته از هر نوع تصوری که از واقعیت زندگی زوج محمودی در ذهن داشته باشیم، فکر می کنم لااقل یک بار دیدار دخترک حقش بود، نبود؟

طرفه آن‌که "بزرگ" و "بتی" هر دو با حرف "ب" شروع می‌شوند. همان‌طور که "بدون" و "با"


هی هی روزگار....امان از این "هرگز"!



منبع عکس